خرید بک لینک

درباره سایت

در قلمرو شعر و داستان

امکانات وب

فصل دلتنگی

فصل دلتنگی

از پشت
پنجره خاکی اتوبوس
ترنم غمباری
از خاطرات
در ذهنم پیچید.
و در غباری تاریک
خیابان را دیدم
کوچه ها را دیدم
و عبور کردم
از آخرین شب خرداد
و فصل دلتنگی .
غربت عقربه ها
در تصویر ساعت
معلوم است.
دیگر هیچ کس
باور نمی کند
تکرر ثانیه ها را.
تا به خودم آمدم
اتوبوس رسیده بود.
و نوشتم با یادت
خطی از دلتنگی.

برچسب: نویسنده: حسین قنبری تاريخ: چهارشنبه 21 مرداد 1405 ساعت: 11:40

در این دقایق پر التهاب رمز آلودکه خیال دیدن توخواب را از چشمانم ربوده استتنها صدای دویدن کودک همسایهبالای سرممسیر نگاه شعرم راکمی دچار لغزش می کندگمان کنم هنوزخوب عاشق نشده امباید دوباره از اول شروع کنمهمه چیز از یکاتفاق شروع شدباور نمی کردم که یک روز این چنین برای تودر اضطراب بمانم + نوشته شده در ساعت توسط مهدی رباطی توانا  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین قنبری تاريخ: يکشنبه 18 دی 1401 ساعت: 19:05

دور از تو در این شهر غریبدیگر به پایان راه رسیده امفکر نمی کردماین قدر زودهمه چیز تمام شودهیچ وقت نشدحرف های دلم رابازگو کنمهیچ وقتحالا که در این دقایق شفافصدای سکوت شباز روی سر ثانیه ها می گذردتراکم رگبار واژه هاامانم نمی دهدگمان کنمکمی به حرف دلمنزدیک شدمحالا خیالم راحت شد + نوشته شده در ساعت توسط مهدی رباطی توانا  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین قنبری تاريخ: يکشنبه 18 دی 1401 ساعت: 19:05

تو تعبیر عاشقانه
کدام ترانه ای
که از میان فاصله ها
تکرار می شود
تو ترنم موزون
یک بهانه ای
که دل به هوایت
در تلاطم است

+ نوشته شده در ساعت توسط مهدی رباطی توانا  | 

برچسب: نویسنده: حسین قنبری تاريخ: يکشنبه 18 دی 1401 ساعت: 19:05

صفحه بندی